X
تبلیغات

  • تبلیغات بالای سایت

  • آرشيو مطالب
    دفترچه مشق <a href=

     

    معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا

    جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟


    معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

    فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )

    دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

    خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...  اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... 

    اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... 

    اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم... 

    معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا... 

    و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...


    حسین امیری منش سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱

  • دانلود و اطلاعات بیشتر ...
  • ارسال نظر
    نام شما :
    آدرس وب سایت :
    پست الکترونیک :
    پیام شما :
    کد امنیتی :




    
    آمار
      • افراد آنلاین : ۱
      • بازدید امروز : ۱
      • بازدید دیروز : ۱
      • بازدید این هفته : ۶
      • بازدید این ماه : ۲۶
      • بازدید امسال : ۱۴۳
      • بازدید کل : ۲۲۳۸۹۷
      • تعداد پست ها : ۱۰۳
      • تعداد نظرات : ۲۸
    درباره سایت


      <-BlogAbout->
    نظرسنجی
      به نظر شما کیفیت کدام سرویس وبلاگ دهی از همه بهتر است..












    ورود
    تبلیغات متنی

    این قالب توسط میهن وب تولز طراحی و ترجمه شده است و کپی برداری پیگرد قانونی خواهد داشت